الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

237

الغدير ( فارسي )

و تعليم اسلام را از بين برده و در كشور ( يا جهان ) به تبهكارى پرداخته‌اند ، و به جاى مؤمنان فاسقان را به دوستى و مشورت برگزيده‌اند . وقتى دوستدار خدا ، بدعتهايشان را گناه و سهمگين شمرده كينه اش را به دل گرفته و او را تبعيد و محروم كرده‌اند ، و چون ستمكار در ستمگريشان به آنها كمك نموده او را دوست داشته و به خود نزديك ساخته و به او خوبى كرده‌اند . آنان بر ستمگرى اصرار مىورزند و بر مخالفت با اسلام و جدائى از ما همداستان و يكدل گشته‌اند ، و دير گاهى است كه راه بر اسلام بسته‌اند ، و در راه گناه ورزى همكارى نموده و ستمكار بوده‌اند . » ( 1 ) 26 - در نامه اى به عمرو بن العاص مىنويسد : « با معاويه در كار ناروايش همراهى نكن ، زيرا معاويه مردم را حقير شمرده و اسلام را نابخردانه خوانده است » . ( 2 ) 27 - در نامهء ديگرى به عمرو بن العاص چنين مىفرمايد : « . . . تو به خاطر مردى زشتكار و بىآبرو ، دست از انسانيت كشيده اى ؟ به خاطر مردى كه انسان بزرگوار با همنشينى او خوار مىشود و مورد سرزنش قرار مىگيرد و انسان بردبار با معاشرت او نابخرد و ناخويشتندار مىگردد . بر اثر آن ، دلت پيرو دلش گشته است و چنان كه گفته‌اند : تا دينت را از تو ربوده و امانت و درستكاريت را و دنيا و آخرتت را » ( 3 ) در همين نامه چنين آمده : « اگر خدا تو و پسر جگرخوار را به چنگ من درآورد شما را به آن عده از قريش ملحق خواهم ساخت كه بر پيامبر خدا ( ص ) ستم كردند و خدا به قتل رساندشان . و در صورتى كه به چنگم نيفتاديد و بعد از من زنده مانديد . خدا به تنهائى حسابتان را خواهد رسيد ، و براى انتقامگيرى از شما انتقام او كفايت مىكند و هم كيفر او كافى است . » 28 - در نامه اى به محمد بن ابى بكر و مردم مصر مىنويسد : « از تبليغات آن

--> ( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 1 / 282 . ( 2 ) - كتاب صفين 124 + نهج البلاغه 2 / 56 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 189 و 4 / 114 . ( 3 ) - رك : غدير 2 .